ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

235

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

بر خلاف رويه اشراف و زبردستان رفتار كرده‌اند و با بزرگان قوم دشمنى و عناد نموده‌اند . ( مقصود شيوع ظلم و سيه‌كارى ) زهره به او گفت : ما بهترين مردم براى خود مردم هستيم ، ما نمىتوانيم چنين باشيم كه تو شرح دادى . ما درباره مردم عادى و بيچارگان فقط امر خداوند را اطاعت و اجرا مىكنيم . ما از كسانى كه ميان ما باشند و از خدا نمىترسند باكى نداريم . ( عبارت مؤلف پيچيده و مفهوم نمىباشد . ممكن است مقصود از عناصر پست كه به وصف آنها تصريح كرده مردم عادى باشند كه اشراف ايران مانع شركت آنها در حكومت بودند و البته وضع همچنين بود كه طبقات ممتاز فقط حق تسلط داشتند ) . زهره برگشت و رستم بزرگان پارس را نزد خود خواند و مذاكره خود را با زهره شرح داد آنها از پذيرفتن آن پيشنهاد خوددارى نموده آن را ننگ دانستند . رستم گفت : خداوند شما را دور و تباه كند . خداوند كسى را كه از همه زبونتر و نادانتر باشد از ميان ما رسوا و سرافكنده كند . سپس بسعد پيغام داد كه مردى را نزد خود خواند كه جماعتى را براى مذاكره انتخاب كند . ربعى بن عامر به او گفت : ايرانيان داراى خرد و رسم و ادب و فهم مىباشند اگر ما جماعتى را برگزيده برسالت روانه كنيم خواهند گفت كه ما به آنها بسيار اهتمام و اعتنا كرده‌ايم نبايد بيشتر از يك فرد و يك مرد بفرستى . تمام مشاورين عقيدهء او را پسنديده تصويب نمودند او را هم براى نمايندگى برگزيدند . ربعى سوى آنها رفت ، او را در قنطره ( سر پل ) باز داشتند ( نگهداشتند ) برستم هم خبر ورود او را دادند رستم هم با مشاورين خود مذاكره نمود كه آيا بعظمت و قدرت تظاهر كنيم . همه رأى دادند كه نبايد اهتمام و اعتنا كرد . رستم در خيمه خود بر تخت زرين نشست . فرش هم گسترده نهالى و بالش‌هاى زربفت هم نهاده و آماده شده كه ربعى سوار اسب بوده با اسب وارد خيمه شد . غلاف شمشير او با كهنه پاره بسته و نيزه شكسته او با بند و عصب مرمت شده بود . چون